امشب دلم خیلی گرفته بیشتر دلتنگم بیشتر از همیشه عصبی و بیقرارم نمیدونم ولی حس میکنم تنفر از عشقم تمام وجودمو گرفته خیلی عصبیم براش مینویسم با گریه مینویسم ازش متنفرم
ازش متنفرم
ازش متنفرم
از عشقی که به اون دارم متنفرم ازش متنفرم راستی هیچ فکر کردی برا چی ازت متنفرم قشنگم؟
چون تو دیگه هیچوقت برنمیگردی
چون تو دیگه نمیتونی دوسم داشته باشی
از اینکه از بین این همه عشق تو رو سهم خودم کردم کلافه ام
از اینکه نمیتونم جز تو کس دیگه ای رو به قلبم راه بدم خسته ام
اینکه نمیتونم عاشقت نباشم و برا عشقت گریه نکنم دارم زجر میکشم
میخوام خوشحال باشم میخوام یکی دیگه رو دوس داشته باشم
دلم میخواد دیگه بیقرا ر و منتظر برگشتنت نباشم
دلم میخواد از قلبم بیرونت کنم و فقط کمی فراموشت کنم
دیگه عاشقت نباشم میخوام زندگیه شادی رو داشته باشم
اما من چطور میتونم عاشق باشم و قلبم مال یکی دیگه باشه ؟
وقتی تو هنوز با این غرور و با این تقدس باز در قلبم زنده ای و
غیر تو را نمیتوانم پذیرا باشم تو هنوز هم هستی با همان شور و شوق شاید هم محکمتر از قبل
من هنوز هم عاشقانه میپرستمت
عشقم جاویدان و جاودانه است
هر چند با تو نه!
اما باخیال با تو بودن برایم کافیست
هنوز هم دوستت دارم
دوستت دارم
دوستت دارم.........