90

 

 

 

 

 

 

 

 

شیشه میشکندو زندگی میگذرد

نوروز می اید تا به ما بگوید تنها

محبت و عشق ماندنیست

پس دوستت دارم...!

چه شیشه باشم چه اسیر سرنوشت

نوروز ۹۰مبارک

سلام بچه ها جونم امیدوارم سال خوبی در پیش داشته باشین مرسی که تو این مدت کم هوامو داشتین و بهم سر میزدید

بچه ها جونم دلم براتون خیلی تنگ میشه

خیلی دوستون دارم

بچه ها برام دعا کنیییییییییید

یادتون نره هاااا....؟!

شایدم عید اومدمو یه سری پست جدید گذاشتم نمیدونم

........

 

 

خیلی دوستتون دارم بای تا سال ۹۰

 

الی جون غمتو نبینم....

cArtpostal-vv44.tk

تو را هيچگاه نمي توانم از زندگي ام پاک کنم چون تو پاک هستي مي توانم تو را خط خطي کنم که آن وقت در زندان خط هايم براي هميشه ماندگار ميشوي و وقتي که نيستي بي رنگي روزهايم را با مداد رنگي هاي يادت رنگ مي زنم

اینم به خاطر اینکه قلبت شکسته...

الهی من شکستگی قلبتو نبینم ولی این مطلبو برات میزارم....

اوني كه يار تو بود، اگه غمخوار تو بود، قلبش رو پس نمي داد دل به هر كس نمي داد، دل مي گفت مقدسه عشق اون برام بسه ،از نگاش نفهميدم كه دروغه وهوسه، غصه خوردن نداره ،گريه كردن نداره، به يه قلب بي وفا دل سپردن نداره، آخر قصه چي شد، قلب اون مال كي شد اون كه از من پر گرفت چي مي خواستيم وچي شد، اوني كه مال تو بود اگه لايق تو بود تورو تنها نمي ذاشت، با خودت جا نمي ذاشت... اوني كه يار تو بود، اگه غمخوار تو بود، قلبش رو پس نمي داد دل به هر كس نمي داد

cartpostal-vv44.tk

 

نوشته شده توسط:مهشید(سلام غریبه)به الی جون

سخته...درک سختی ها..!

چقدر سخته که منتظر بهار باشی و زمستون از راه برسه

چقدر سخته از دیدنش خوشحال بشی و اون ناراحت

چقدر سخته وقتی میبینیش اشک بریزی

وقتی فکرشم اشکتو در میاره

چقدر سخته همیشه فکر کسی باشی که به فکر کسه دیگه ایه

چقدر سخته وقتی دوسش داری اون باور نداشته باشه

چقدر سخته بخوای خودتو از تنهایی در بیاری ولی نتونی

چقدر سخته تو تنهایی اسیر بشی

چقدر سخته شبا براش اشک بریزی اما باور نکنه

چقدر سخته از تنهاییت و ترس از دست دادنش گریه کنی

چقدر سخته بخوای بگی دوسش داری اما نتونیو نخواد بشنوه

چقدر سخته تو تنهایی خودت قدم بزنی

چقدر سخته شکستن قلبت به دست کسی که دوسش داری

چقدر سخته شنیدن دوستت ندارم

از کسی که همیشه

ارزوی بودن در کنارشو داشتی

چقدر سخته مرگ همه ارزوها

امید ها  

......!؟!!....

 

قول میدهم.....

                  سال جدید قول می دم بهتر از سالهای قبل زندگی کنم.........

                     شاید و احتمالا پایم بسیار خواهد لرزید......

                       شاید دستم به خطا برود.......

                               شاید.......!

                تا الان که همینطور بوده.......

                 ولی......ولی......

          با همه اینا خیالت تا الان باهام بوده!

       منم سعی میکردم همیشه بهت نگا کنم......

     گاهی با اطمینان......

    گاهی با اعتماد........

   گاهی با التماس.......

گاهی گیج...........

   گاهی...... گاهی.....گاهی...

   همه ی خوشی من این است...

اگر چه از بود و نبودهای این سال هیچ خبر ندارم...

از بودن تو در خیالم همیشه ی همیشه خبر دارم و اطمینان.....

             این یعنی ارامش من......؟؟!!

 

اخرین چهارشنبه سال...

سلام بچه ها جون امشب چهارشنبه سوری اخرین شب سال بود منم نمیدونم چرا دلم گرفتههههه

امیدوارم سال خوبی داشته باشین و امشبو بهتون خوش گذشته باشه من که امسال زیاد سال خوبی

برام نبود فداتون بشم خیلی دوستون دارم فدای تک تک تون امیدوارم سال خوبی در پیش داشته باشین.

دوستتون دارم

خیلی دوستت دارم فدات شم ...

میمونم بازم تو سال جدید باامیدبیشتر...

بازم مینویسم.....

بازم ......!

نگرانی؟

من هر روز و هر لحظه نگرانت میشوم

که چه میکنی؟پنجره اتاقم را باز میکنمو

فریاد میزنم تنهاییت برای من.......

گریه هایت برای من......

همه بغضها و اشک هایت برای من......

غصه هایت برای من.....

بخند برایم...!

انقدر بلند بخند تا من هم بشنوم صدای خنده های نابت را

صدای همیشه خوب بودنت را

دلم برایت تنگ شده ...!

بیا......................................................................................المیرا

بیا

در ژرفای شب

زیر نو ر ماه

درخشندگی عشق را

پنهان کنیم

تا سپیده

بیا...

پنهان از چشمان همه ی سایه ها

مرثیه ی عاشقانه ی رسوایی را

در اغوش یکدیگر

زمزمه کنیم

و در قماری عاشقانه

باز

ـو دیگر بازـ

ببازیم

بیا.......!!؟

گامت را ارام بردار

joksms.coo.irای جدا نشدنی گامت را ارامتر بردار از برم اهسته تر بگذر تا 

بکام دل ببینمت بگذار با اشک سرخ گذرگاهت را چراغان کنم اه

که نمیدانی سفرت روح مرا دو نیم کردو شگفتا که زیستن با نیمی

از روح تن را میفرساید مگذار یک بارهاز پاافتمفراق صاعقه وار

را برنمی تابمارامتر بگذر!گامت را ارامتر بردار اگر فریاد

رعد را در طوفان وداع نمیشنوی باران هنگام طوفان را که

میبینی؟اری باران اشک بی طاقتمرا که میبینی.

من چه کنمکه تو پرواز میکنی و من پایم به زمین بسته است

ای پرنده خدا به همراهت ولی نمیدانی بدون توجای خون اشک

در رگهایم جاریست از خود تهی شده ام نمیدانم تا باز گردی مرا

           خواهی دید.....!!؟؟؟

دل خوشی....

دلمان خوش است که مینویسیم و دیگران میخوانند و وعده ای میگویند

اه چه زیبا و بعضی ها اشک میریزند و بعضی ها میخندند

دلمان خوش است به لذت های کوتاه به دروغ هایی که از راست بودن

قشنگ ترن

به این که کسی برایمان دل بسوزاند یا عاشقمان شود

با شاخه گلی دل می بندیم و با جمله ای دل میکنیم

دلمان خوش است به شبهای دونفری و نفس های نزدیک

دلمان خوش میشود به براوردن خواهشی و چشیدن لذتی

و وقتی چیزی مطابق میل ما نبود چقدر راحت لگد میزنیم

وچه

ساده می شکنیم همه چیز را...

.....!

 

اخرین نقطه!...

هر بار که مرا میدید ساعتها گریه میکرد!اخرین بار

که به سراغم امددیوانه وار میخندید!وقتی حالت استفهام را

در نگاه من دید با طعنه گفت:تعجب مکن که چرا میخندم من دیگر

ان دختر سابق نیستم!بس بود هر چه تو قاه قاه خندیدی و من

های های گریستم!....

تازه حرفش را تمام کرده بود که یکباره قطره اشکی

سرگردان گوشه ی چشمش لنگر انداخت؟با طعنه گفتم:

بنا بود گریه نکنی.پس این قطره اشک چیست؟اشک را با

دست پاک کرد و فیلسوفانه گفت:این؟این قطره اشک نیست؟!نقطه است!

میفهمی؟(نقطه)!این اخرین نقطه ایست که با اخرین جمله ی

اخرین فصل کتاب ایمانم به عشق مردان گذاشتم!

من دیگر به هیچ چیز مردان ایمان ندارم!...

جز..به یک پارچگیشان در نامردی!.....

 

اه سوخته...................................................................................المیرا

بگو

بگو که دیگر

دوستم نمی داری

چیزی بگو!

لب هایت را

باز کن

برای از عشق گفتن...

سکوت مرگ اور است!

برای دفن عشق

لب هایت را

با حسرت باز کن

بگذار

صدای اه سوخته

مرا

در اغوش بفشارد.....

ابی.....خونین....تب دار....................................................................المیرا

دلم مرگ میخواهد و سکوت

سکوتی مرگبار

مرگی ساکن!

دستم را بسویت اشاره کردم

و نگاهت را ربودم

مرا در گور فراموشی نسپار

احساسم با تو رنگ میگیرد

رنگ ارغوانی....

لبریزم از خواهش

تب دار از عشق

مرا به گوری بسپار

که هر روز از کنارش میگذری.....

رویا....

جالب

هرگز باورم نمیشه که باید بی تو از اینجا برم تنها و بدون همسفر!

یه بار شده فکر کنی که چرا باید من و تو تنها و دور از هم باشیم؟

درسته تو تنها نیستیو هیچ نشونه ای از عشق در قلبت نیست ولی یک لحظه به من فکر کن

خودتو جای من بذار.

خودتو جای یه ادم تنها و دل بسته به کسی که دلش از سنگه بذارشاید تصور حال من برات

دشوار باشه که هست!ولی اینو بدون که تنها تصویر توست که در قاب چشمانم مینشیند و

فقط و فقط عشق تو را به سراچه ی قلبم راه میدهم.

پس برای یک بار هم که شده به روزی برگرد که کفش هایت جاده عشق را بلد بودند

شاید بتونی خودتو پیدا کنیو اما من......

من هر روزچشم به راه جاده عشق هستم تا روزی رویای من به حقیقت

بپیوندد.....

خیال با تو بود.......

 

امشب دلم خیلی گرفته بیشتر دلتنگم بیشتر از همیشه عصبی و بیقرارم نمیدونم ولی حس میکنم تنفر از عشقم تمام وجودمو گرفته خیلی عصبیم براش مینویسم با گریه مینویسم                            ازش متنفرم

                                   ازش متنفرم

                                   ازش متنفرم

از عشقی که به اون  دارم متنفرم ازش متنفرم راستی هیچ فکر کردی برا چی ازت متنفرم قشنگم؟

چون تو دیگه هیچوقت برنمیگردی

چون تو دیگه نمیتونی دوسم داشته باشی

از اینکه از بین این همه عشق تو رو سهم خودم کردم کلافه ام

از اینکه نمیتونم جز تو کس دیگه ای رو به قلبم راه بدم خسته ام

اینکه نمیتونم عاشقت نباشم و برا عشقت گریه نکنم دارم زجر میکشم

میخوام خوشحال باشم میخوام یکی دیگه رو دوس داشته باشم

دلم میخواد دیگه بیقرا ر و منتظر برگشتنت نباشم 

دلم میخواد از قلبم بیرونت کنم و فقط کمی فراموشت کنم

دیگه عاشقت نباشم میخوام زندگیه شادی رو داشته باشم

اما من چطور میتونم عاشق باشم و قلبم مال یکی دیگه باشه ؟

وقتی تو هنوز با این غرور و با این تقدس باز در قلبم زنده ای و

غیر تو را نمیتوانم پذیرا باشم تو هنوز هم هستی با همان شور و شوق شاید هم محکمتر از قبل

من هنوز هم عاشقانه میپرستمت 

عشقم جاویدان و جاودانه است

هر چند با تو نه!

اما باخیال با تو بودن برایم کافیست

هنوز هم دوستت دارم

دوستت دارم

دوستت دارم.........

     

اس ام اس

  • امدی چه زیبا!گفتم دوستت دارم چه صادقانه پذیرفتی چه فریبندهنیازمند شدم چه حقیرانه بخاطر یک کلمه مرا ترک کردی چه ناجوانمردانه واژه غریب خداحافظ به میان امد چه بیرحمانه و من سوختم چه عاشقانه.....!

 

  •  هنو نیامده ای خدا حافظ!تقصیر تو نیست همیشه همین گونه بوده است برو اما من پشت سرت دست نه که دلتکان میدهم!

 

  • دیشب در جاده های سکوت در ایستگاه عشق هر چه منتظر ماندم کسی برای لمس تنهاییم توقف نکرد!من تنها تر از همیشه به خانه برگشتم....

 

  • گفتی ما به درد هم نمیخوریم....اما هرگز ندانستی که من تو را برای دردهایم نمی خواستم......!

 

  • انگاه که اوار تنهایی روحت را در هم شکست گوشه قلبترا بنگر من انجا به انتظارتهستم.....

 

  • دلتنگ کسی  که باشی هیچ کس جز دلدار به دادت نمیرسد دلداده ی

دلتنگیاتم....!

معجزه....!

عکس های عاشقانه برای عاشق های تنها

طعم خیس اندوه و اتفاق افتاده!!

         یه اه....خداحافظ یک فاجعه ساده

خالی شدم از رویا حسی منو از من برد

           یه سایه شبیه من پشت پنجره پژمرد

                  !!!!؟؟؟ 

گفته بودی.....

 

گفته بودی

        از حال و هوای خودم برایت بنویسم

اینجا

               حوالی نگاه من همیشه مرطوب است

با بارش گاه به گاه خاطراتی دور

اینجا

       دلواپسی هایم

شبیه انار ترک خورده ای است!

                در ارتفاع باغ

                                و دلتنگی هایم

شبیه دست های پراکنده ای است

                              در ازدحام شهر

                                           و عبور سیال غمی مبهم

در مدار تکرار

              اه.....

                   بگذریم

                        راستی

تازگیها

              مرا از نزدیک دیده ای؟؟!

 

 

بندهای کفشهایت را هم بستی!قدر زود!نگاه کن:

التماس غریبانه ی چشمانم را....که بعد رفتنت مهربانی اش خاک میخورد!

خدا خیر بدهد این کفشهای بندی را که رفتنت که رفتنم را دقیقه ای حتی به

تعویق میاندازد!!!

قربانی الهه عشق...

 

 

 

همه چیز شاید یک اتفاق ساده بود....

لغزیدن نگاهم....

بر زلال احساست....

و تپیدن دلم...

که التماس نورانی در خود داشت...

و اری....

انجا من قربانی شدم...

و تو الهه بودی

که این قربانی شایسته ان نبود میدانم....

و اری

من تمام شدم به همین سادگی !!

فاصله....

گاه کوچکم میبینی         گاه بزرگ!

نه کوچکم       نه بزرگ

خودت هستی که

گاه دور میشوی

گاه نزدیک 

دوست داشتن

 

غریب است دوست داشتن

و عجیب تر از ان دوست داشته شدن...

وقتی میدانیم کسی با دل و جان دوستمان دارد...

و نفس و صدا و نگاهمان در روح و جانش ریشه دوانده

به بازیش میگیرمو هر چه او عاشق ترما سرخوش تر هر چه او

دل نازک تر ما بی رحم تر!!

تقصیر از ما نیست.....

تمامی قصه هایعاشقانهاینگونه به گوشان خوانده شده

اند؟؟!!

 

 

 

دلتنگی

 

من هم صفحه ای از کتاب زندگی هستم که روزی مرا ورق خواهی زد!

خوب بخوانکه هرگزدر صفحه بعدی نخواهی دید.....؟!

اندیشه ات را با که میپرورانی؟خوش بحالش........!

اما مرا همین بس که دوستت دارم.....؟؟!

انتظار....

من چشمانم را بستم و تو قایم شدیمن هنوز روزها را میشمارم و تو پیدا نمیشوی

یا من بازی بلد نیستم یا تو جرزدی!

من بی تو!یک شعر فراموش شده ام یک شعر پر از غلط!

یک اسمان بی پرنده     یک نسیم سرگردان!

یک رویای ناتمام......

کاش بدانم....در پشت خنده های تو کنار شوق چشمانت.....که از دیدنم برق میزند

کدام دیو شک قفل بر زبان و دلت زده....؟؟

نه چتر داشتی....نه روزنامه   نه چمدان...........عاشقت شدم!!!!

از کجا میدانستم مسافری میروی و نمیمانی؟؟؟؟

هنوز فراموشت نکرده ام...

هنوز با تنهایی انس نگرفته ام

شبهایی که تنهایی به سراغم میاید از تو مینویسم

مینویسم لحظه ها بوی تو را میدهند

مینویسم شب های تنهایی به گریه به سراغم میایند

مینویسم شبها هنگام خواب روزهای سیاه را به یادت در کنارم میگذارمو

به یادت گریه میکنم!

نمیدانم تو را کجا جستجو کنم....؟!

در حبس اشکهایی که پشت پنجره در انتظارت ریختندو خشک شدند

یا دیوارهای سرد و خالی که به رویم قد علم کرده اند و خشک و خالی اند؟

بی هیچ کلامی!

تو دیگر نیستی تا روی دیوارها برایم از عشق بنویسی......!

بر جای مانده......

 

مرا در شب گم نکنی رفیق

من دلم ...

همرنگ شب...

همرنگ سرنوشتم

همرنگ ارزوهایم

سیاه سیاه است

مگذار غریب تر از این

در جاده ناکامی

بر جای بمانم

یادت باشد

همیشه دستان نحیفی را...

در وسعت دستان مهربانت!

احساس کنی...

اگز احساس نکردی

بدان در جائی

از این جاده پر پیچ و خم بیرحم

جایم گذاشته ای؟؟!!!!

 

رفتی......

بگذار همه بدانندچقدر دلم میخواست

روی شانه های تو به خواب روم

 

تو ارام بلند شدی دستهایم را ازهم گشودی

 

موهای پریشانم رابا دستهای طلاییت شانه

 

شانه زدی!

 

حالا این دخترک کوچک که مرام تو را میخواهد

 

خسته ام کرده است...

 

او حرفهای مرا نمیفهمد....

 

بیا و برایش بگو که دیگر باز نخواهی گشت

 

جا مانده ام عزیز!تو تنها رفتی....

دلتنگی 1


دیگر به خلوت لحظه هایم عاشقانه قدم نمیگذاری دیگر امدنت در خیالم انقدر گنگ است که نمیبینمت!سنگینی نگاهت را مدتهاست که حس نکرده ام.من مبهوت مانده ام که چگونه این همه زمان را صبورانه گذراندی؟من نگاه ملتمسم را در این وازه ها پر کرده ام شاید ....

دیگر زبان از گفتن کلمات و جملات هراسید و دستهایم از هر زمان دیگر بیشتر نام تو را قلم میزنند و در این سایه سار خیال با زیبا ترین رنگها چشمهایت را به تصویر میکشم،نگاهت را جادویی میکشم که شاید با دیدن تصویر چشمهایت جادو شوی تا به حال نوشته بودم؟به گمانم نه!پس این بار برایت مینویسم:

دست نوشته هایت سرخوشی را به قلبم هدیه میدهدهنوز میخواهمت هنوز؟؟..

گاه چنان اشفته و گنگ میشوم که تردید در باورهایمریشه میدواند اما باز هم در اخرین لحظه تکرار میکنم که حتی اگر چشمانت بیگانه بنگرند میخواهمت هنوزحتی اگر دستانتمرا جستجو نکنند.

هیچ بارانی قادر نخواهد بود تو را از کوچه های اندیشه هایم بشویدو اینها برای یک عمر سرخوش بودنو شیدایی کردن کافیست...به گمانم در ورای این کلمات میخواستم بگوییم که:

دلتنگت شده ام عشقم....!

به همین سادگی؟؟!

تب



تب کرده تن تنهایم

ژس کی تن میدهی

به دنیای تنهاییم

چندیست ورد زبان تپشهای قلبم...

گوشت را بگذار،

دوستت دارم

دوستت دارم

دوستت دارم!

سخت است

نفس کشیدن زیر اوار فراموشی

نازنین:

چگونه مرا زنده در دلت دفن میکنی

عقب تر برو

عقب تر!مردم میگوید

این دیوانگی واگیر دارد.....!

از همان روزی که دست حضرت قابیل

گشت الوده به خون حضرت هابیل...

 از همان روزی که که فرزندان ادم صدر پیغام اوران حضرت باریتعالی

زهر تلخ دشمنی در خونشان جوشید....

ادمیت مرد!

گرچه ادم زنده بود:

از همان روزی که یوسف را برادرها به چاه انداختند

از همان روزی که با شلاق و خون دیوار چین را ساختند

ادمیت مرد...

بعد...دنیا پر از ادم شد و این اسیاب گشت و گشت

قرنها از مرگ ادم هم گذشت 

ای دریغ!؟....

ادمیت برنگشت......! 

دوست دارم

می خوام که با هر نفسم٬بگم تویی همنفسم

بغض تو رو داد بزنم٬بگم تویی هر نفسم

می خوام که با ترانه هام٬قفل سکوت رو بشکنم

تو هم صدامو بشنوی٬منم صداتو بشنوم

می خوام بگم تو بهترین٬ستاره بخت منی

می خوام بگم که خواستمت٬تموم دنیای منی

می خوام که هر شب واسه تو!ستاره ها رو بشمارم

ماه و ستاره واسه چی؟هر چی تو گفتی بشمارم

می خوام که بغض سینمو درد تو درمون بکنه

دردمو درمون نکنه٬شاید که اروم بکنه

می خوام که با برق نگاهت٬خورشید رو ویرون بکنم

می خوام که با بغض صدات٬رعد پریشون بکنم

می خوام بگم عزیزه من٬صبر و قرار من تویی

صبر و قرار تو منم٬عمر و نیاز من تویی

می خوام که خواستنه تو رو٬با گریه فریاد بزنم

عشق نیاز این دل تو سینه فریاد بزنم

می خوام بگم دوست دارم٬تمام حرفهام همینه

بگم فقط تو رو دارم٬تمام حرفهام همینه