هنوز با تنهایی انس نگرفته ام

شبهایی که تنهایی به سراغم میاید از تو مینویسم

مینویسم لحظه ها بوی تو را میدهند

مینویسم شب های تنهایی به گریه به سراغم میایند

مینویسم شبها هنگام خواب روزهای سیاه را به یادت در کنارم میگذارمو

به یادت گریه میکنم!

نمیدانم تو را کجا جستجو کنم....؟!

در حبس اشکهایی که پشت پنجره در انتظارت ریختندو خشک شدند

یا دیوارهای سرد و خالی که به رویم قد علم کرده اند و خشک و خالی اند؟

بی هیچ کلامی!

تو دیگر نیستی تا روی دیوارها برایم از عشق بنویسی......!