نیا باران

زمین جای قشنگی نیست...

من از اهل زمینم خوب میدانم

که گل در عقد زنبور است

ولی سودای بلبل دارد و ...

پروانه را هم دوست میدارد!...!! 

نیا باران....

پشیمان میشوی از امدن..

زمین جای قشنگی نیست

درون ناودان ها گیر خواهی کرد

من از جنس زمینم خوب میدانم...!

که اینجا جمعه بازار است!

و مردم عشق را در بسته های زرد کوچک نسیه میگیرند

در اینجاقدر مردم را...

به جو اندازه میگیرند!

در این جا شعر حافظ را...

به فال کولیان در به در اندازه میگیرند...

نیا باران زمین جای قشنگی نیست

نیا باران.....

نیا باران....!!...؟؟

چه زود از بودن کنارمان خسته شدی/چه زود در میان خاطرات محو شدی

/چه زود شمع های وجودت خاموش گشتند/چه زود و زودتر به باد فراموشی سپرده شدی غزلکم

زود رفتی اما هنوز با یادت با خاطراتت با تمام بودنت روز را شب ومیکنم و شبها در غم نبودنت میگریم/

رفتنت را هیچگاه باور نخواهم کرد چون تو را در اعماق وجود خود همیشه زنده و شاد میابم..!

دیگر از تمام بودن ها و نبودن ها بیزارم...

کاش معجزه شود...!